تبليغاتX
دلنگون
بعد از مسلمان شدنم، (که یاد دارم در حرم امام رضا(ع) شهادتین گفتم) تصمیم گرفتم در هر مناسبت مذهبی، یک خصیصه خوب از خصائص صاحب آن مناسبت، یاد بگیرم ودر زندگی ام به کار ببندم...

با شما نیز همین قرار را میگذارم... تبریک خالی خیلی خوب است ولی منجر می‌شود به مباحثی همچون فرق بین دختر و زن و مرد و پسر و مادر و بلوغ و غیره!!

یک خصلت خوب از حضرت زهرا و بعدش تبریک این روز و آخر سر هم از همه التماس دعا...  :)

حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها هنگام ميل نمودن غذا دستوراتی را متذکر شده اند (كتاب العوالم : ج 11، ص 629) که ما نیز آنها را می‌آوریم تا هر که خواست، بدان عمل کند و سود برد:

از این دستورات دوازده گانه، چهارتایش خیلی مهم و واجب است، چهارتایش اصطلاحا مستحب است، و چهارتای آخر آن رسوم ادب غذا خوردن است(البته این واجب و مستحب، به غیر از واجب و مستحب فقهی است)

و امّا آن چهار دستور العملى كه ضرورى است :

1- شناخت اين كه اين نعمت ها چگونه و از طرف چه كسى براى ما فراهم گشته است .
2- راضى و خوشنود بودن به آنچه كه از طرف خداوند، براى ما فراهم و مقدّر شده است .
3- نام خداوند مهربان را بر زبان جارى كردن هنگام خوردن ((بسم اللّه الرّحمن الرّحيم )) گفتن .
4- در آغاز و پايان آن شكر و سپاس خداوند متعال ولىّ نعمت را به جا آوردن .

و امّا قسمت دوّم ، يعنى مستحبّات غذا خوردن :

1- شستن دست و دهان پيش از غذا.
2- نشستن بر جانب چپ بدن هنگام خوردن غذا.
3- در حال نشسته تناول كردن .
4- با سه انگشت لقمه را برداشتن و خوردن .(که از نظر علمی، خوردن با این سه انگشت - اشاره، بزرگه و شصت - (و لیس زدن انگشت و تحریک آن به وسیله زبان)  منجر به ترشح بیشتر آنزیم‌های معده می‌شود که به هضم بهتر غذا کمک می‌کند... بگذریم)

و امّا آخرين قسمت :

1- سعى شود از آنچه جلوى شخص قرار گرفته است ميل نمايد و دست جلوى ديگران دراز نكند.
2- لقمه را كوچك و مناسب بردارد.
3- غذا را خوب بجود و در بلعيدن آن عجله و شتاب ننمايد.
4- هنگام خوردن غذا، به صورت و دست و دهان ديگران نگاه نيندازد.

روز مادر، زن، مادر زن، مادرشوهر، مادر بزرگ، مادرپیاله عکس رخ یار دیده‌ایم و هر نوع مادری که به ثبت رسیده است، بر همه مخاطبین اناث درگاه دلنگونی، مبارک باشد...

حسین جان، تو هم ایشالا یک روز مادر شوی بفهمی من چه می‌گویم!!


کلیدواژولاسیون: روز مادر, روز زن, روز بیمه همگانی مردان, دلنگون, روز خرید از بازار
+فوران شده توسط دلنگون در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 و ساعت 12:46 |

بر آن شدیم تا مطالبی رادر قالب یک اطلاعیه اعلامیه وار
خدمت همه سروران خودمان عرض کنیم:

1- این درگاه دو نویسنده‌ای شده است. اینجانب، دلنگون بن ولنگون بن شمشیر ابی اسحاق ثقفی اصل، به همراه جناب آقای حسین توکلی، مدیر محترم درگاه مجاز سدرو کافور.

2- در نوشتن نظرات دقت فرمایید تا اگر با هر کدام از دو نویسنده کار دارید و یا مطلبی را میخواهید در قالب نظر بنویسید، اشتباه نشود و یا بعضا دلخوری پیش نیاید...

3- ذیل هر مطلب و یا همان پست، نام نویسنده نوشته شده است...

4- مقابل درب منزل پارک نفرمایید...!

5- اگر از هر نویسنده‌ای به خاطر پاسخی که نوشته است، دلگیر شدید، به خودش بگویید... اما نه با این گفتار
    که دیگر ما به اینجا نخواهیم آمد! چرا که نه من و نه حسین، هیچکدام راضی به نارضایتی دوستان و
    مخاطبین دلنگون نیستیم... فضای شوخی و خنده را با جد و اعتقاد، مخلوط نکنید...

6- گاهی شوخی های ما باعث رنجش می‌شود که از همین جا از همگان عذرخواهی می‌کنیم... هم من و
    هم حسین که دوست خوب من است و دلش مثل آیینه است... البته دل من هم آیینه استا؟! ولی خب
    ایشان از بنده کمتر گناه کرده‌اند قطعا...

7- تک تک مخاطبین این درگاه مجاز، عزیز هستند و محترم... شک نکنید که کسی بود شک کرد و بعد از سه
    روز تمام لباسهایش نارنجی شد و از دنیا رفت!!

8- از سمت راست برانید!

9- انتقاد کنید و مرنجید... حتی اگر به لفظ قبول نکنیم، در دل خود قبول خواهیم کرد... البته اگر انتقاد به جا
    باشد...

10- در هنگام نوشتن نظر، آدامس مجوید!![چرا؟]


(از دلنگون و حسین نرنجید...همین...)


کلیدواژولاسیون: اطلاعیه, عذرخواهی, نرنجید, دلنگون, حسین
+فوران شده توسط دلنگون در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 19:9 |

·         در حالت عادی شبیه به کیوی بود. همیشه ریش داشت  آن هم تا زیر چشم. هیچ وقت هم قصد نکرد برای دلخوشی دیگران هم که شده ریش هایش را مرتب کند تا دید بهتری پیدا کند. خلاصه شب عروسی اش که شد گفتیم آدم به این اعتقاد و این ایمان راضی نمی شود که عروسی اش پر باشد از آهنگ های دمبلی و ساسی مانکن و... . دقایقی از عروسی گذشته بود که گفتند داماد می خواهد نزول اجلال کند. داخل تالار که شد. ساقدوش هایش مثل آدم های برق گرفته شروع کردند به رقصیدن آن هم چه رقصی؟ ناگهان صدایی سالن را احاطه کرد. ساسی مانکن... آها... بله رو بگو ده پدر سوخته.... اوضاع شدید خراب شده بود. باورم نمی شد این همان باشد که همین است.

 

·         تمام حروف سبحان الله را حلقی ادا کرد و داخل مسجد شد. از فرط سنگینی و چاقی بدنش را به سختی حرکت می داد، بچه ها می گفتند ناسا قرار است رویش به عنوان یکی از قمرهای زمین تحقیق کند. داشت به گردی کامل می رسید. کمی آن طرف تر یعنی در صف اول نشست صدای بیس بیس اش فضا را پر کرده بود. آخرهای نماز بود. داشت خارج می شد. گوشی اش را دم گوشش گرفته بود و می گفت: غلط کرده گیر داده!شیرینی اش رو بده بره!  باورم نمی شد این همان باشد که همین است.

 

·         روبانی که بر سر کرده بود. یا از جلو کم می آمد یا از عقب. مدام روی صلوات شمار انگشتی اش فشار می آورد و ذکر می گفت. خنده ی ملیحی هم بر لب داشت به هر عابری هدیه می داد. سر خیابان به پسری رسید و رفت. باورم نمی شد این همان باشد که همین است..

پی نوشت«افتومنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض» (سوره بقره آیه 86)

آيا به قسمتى از كتاب الهى ايمان مى آوريد و به بعض ديگر كافر مى شويد و اعراض مى نماييد؟

«و يقولون نومن ببعض و نكفر ببعض و يريدون ان يتخذوا بين ذلك سبيلا» (سوره نساء آیه 150)
ايشان مى گويند: ما به پاره اى از آنچه خداوند بر پيمبر نازل فرموده است ايمان داريم و به قسمتهاى دگرى ايمان نداريم و به آنها كافريم .

 

+فوران شده توسط سدر و کافور در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 و ساعت 20:16 |
عالمی بزرگوار از دنیا رفت...

بعد از چندی به خواب پسرش آمد...

پسر از پدر پرسید: "چه میکنی با مرگ؟! یعنی چه طور است؟ راحتی؟ راحت است؟ اوضاع روبراه است؟ همه چیز اکی؟ حوری موری براه است؟!"

پدر گفت: "والا مرگ و آخرت و اینها همه چیزش خوب است فقط یک چند وقتی است که مرا به خاطر یک حرف، نگه داشته‌اند!"

پسر گفت: "یعنی چی؟ چه حرفی پدر؟"

پدر گفت: "روزی از خانه بیرون آمدم و دیدم هوا بارانی است، با خود گفتم: "عجب باران به موقعی...!"

الان اینجا جلوی مرا گرفته‌اند که :" مگر ما کار بی موقع هم انجام می‌دهیم که گفتی عجب باران به موقعی؟!!!"

نتیجه 1: از خانه که بیرون می‌روی، بیخودی غر نزن که چه یا عجب باران، آفتاب، ابر و یا برفِ بی، بد یا به موقعی! [چه خفن نوشتیم!] آنی که به نظر خودش، از خدا تعریف کرده بود، نگهش داشتند! وای به حال ما!

نتیجه 2: او، عالم بود که اینقدر مته به خشخاشش گذاشتند... نترس! به من و تو، اینقدرها هم گیر سه‌پیچ نخواهند داد [البته ان‌شاءالله...]

نتیجه 3: بعد از خواندن این موضوع، در این باب، غر نزن! چون گیر مشابه را به ما خواهند داد... چرا که الان دیگر دقت در محاسبه خداوند را می‌دانیم!!

نتیجه 4: برای فهم نتیجه 3، پیشنهاد می‌شود دوباره مطالعه شود!

نتیجه 5: گاهی اوقات، هر چه کمتر بدانیم، راحت تریم!

نتیجه 6: نتیجه پنجم، مزاح بود... یهویی جوش نیاورید!

نتیجه 7: [...]


کلیدواژولاسیون: گیر, غر زدن, دلنگون, عالم, مته
+فوران شده توسط دلنگون در شنبه نهم اردیبهشت 1391 و ساعت 13:16 |
همه ما از اوییم و دیر یا زود، به سمت وی، بازخواهیم گشت...
روحش در بلندای ملکوت، و جایگاهش هر چه رفیع تر باد...
تسلیت دلنگون و دوستانش را پذیرا باشید...
پدربزرگتان در ایام شریفی از دنیا رفته است...
زهرای اطهر، پذیرایش شود به حق علی علیه السلام...

برای عرض تسلیت، از اینجا تشریف فرما شوید...

در ضمن، قرائت فاتحه، کمترین هدیه ایست که به روح وی خواهد رسید...


کلیدواژولاسیون: ندارد
+فوران شده توسط دلنگون در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 و ساعت 16:7 |

(این متن را با دقت و کلمه به کلمه بخوانید!)
(چکیده و روان شده یک مبحث بسیار پیچیده فلسفی است)

به وی گفتم: " استاد خطی را میشناسم که بسیار در نوشتن ماهر است و خط بسیار زیبایی دارد و نوشته‌هایش با لب و لوچه‌ات بازی می‌کند!!"

گفت: "آیا نمونه‌ای از خط وی را داری تا به رسم ادب بر دیده گذاریم و خرکیف شویم؟ و یا شاگردی دارد که برویم و جلویش زانوی ادب بزنیم و مخش به کار گیریم و خر شود تا به ما نیز بیاموزد؟!؟"

گفتم: " این الان رسم ادب بود دیگر؟! نه؟؟! ... نخیر... نداریم... هیچ نمونه خطی از وی نداریم... اصلا تا به حال خطی زیبا از وی بیرون نیامده است! ولی استادی است بس گولاخ و خفن!"

گفت: " این چه استاد خطی است که خط زیبا از وی دیده نشده است؟! چه استاد عاقلی است که حتی یک شاگرد هم تربیت نکرده است؟؟!  پس استادی اش را با خود میخواهد به گور ببرد؟! اصلا از کجا معلوم که استاد ماهری است؟؟!! فکر کردی واقعا من "که" هستم؟! پوستم مخملی است؟؟!! گوشهایم دراز است؟؟! با دمم خودم را میخارانم؟؟؟ گوشهایم طوسی است و به سمت صدا برمیگردد؟؟! ؟! دستهایم را ببین؟ سم دارد؟؟!! نامم در شناسنامه الاغ است؟! ما را خر گیر آورده ای دلنگون؟! "

گفتم: "هوی! ادبت را بخورم!! خب دوست عزیز گرامی بی ادب الدنگم! تو که استاد بی خط و بی شاگرد را استاد نمیدانی، چگونه است که می گویی معصوم بودن ائمه اطهار، ظلم است! خداوند نباید کسی را معصوم بیافریند؟؟؟!!"

گفت: "نگرفتم! چه ربطی داشت؟!"

گفتمش: "خداوند به خاطر خالق بودنش و اینکه ته خلقت است و آخر همه خوبی هاست و جهان هستی در ید قدرت اوست و همه صفات را به صورت اتم و اکمل دارد، پس لزوما و عقلا بایستی خلقتی بی نظیر و بی نقص هم داشته باشد تا بتوان از روی آن، پی به عظمت و مهارتش در خلقت ببریم... و  الا با همه ظرافتی که در خلقت توست، چون آدم [...] هستی!، نمیتوانیم از روی خلقتی چون تو! پی به بی نقص بودن خدا ببریم. استاد خطی که شاگرد نداشته باشد و یا نمونه خط زیبا و بی نقص نداشته باشد که استاد نیست! برود غاز بچراند!! از نظر من و فلاسفه دیگر!، خداوند به دلیل خالق بودنش و عالم بودنش، می‌بایست عقلا خلقتی بی نقص و آفریده‌ای با حال و توپ و کامل نیز داشته باشد...که ما آن خلقت بی نظیر و بی بدیل را به هزار و یک دلیل عقلی دیگر که تو جنبه شنیدنش را هم حتی نداری، در امامان و پیامبران یافته ایم... فهمیدی؟!!!!"

طفلکی بعد از شنیدن حرفهایم، توان راه رفتن و تکلمش را از دست داد!


کلیدواژولاسیون: فلسفه خلقت, ائمه اطهار, استاد, آموزش خط, دلنگون
+فوران شده توسط دلنگون در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 و ساعت 13:10 |




ای که ره بستی میان کوچه‌ها بر فاطمه  

گردنت را می‌شکست آنجا اگر عباس بود...





کلیدواژولاسیون: حضرت زهرا, شهادت, دلنگون, حضرت عباس, فاطمیه
+فوران شده توسط دلنگون در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 و ساعت 10:47 |
بدینوسیله سال جدید را به همه دلنگونیانی که از راه دور و نزدیک به دلنگون ارادت می داشته بوده استند، تبریکات پتاسیم و تهنیات سدیم عرض می‌کنم و از همین جا برای همه دوستان سالی سرشار از مملو و پر از آکنده آرزومندم...
باشد که مبروک باشد...هر چند عربستان 29 اسفند را عید نوروز اعلام کرد...

بگذریم...

در کتاب "کلوا حتی العیون" جلد 53 صفحه 204 در حاشیه صفحه، برخی اعمال عید نوروز را نوشته‌اند که به اختصار به برخی از آنان می‌اشاریم:

1- صلة الرحم حتی اذا بلغت التراقي و لو کرتین. (یعنی صله رحم به حد مرگ ولو چند بار در یک روز و با اقوام تکراری)
2- اکل الریح الشدید حتی اذا انفجرت رودتک و قاب قوسین او ادنی. (یعنی خوردن آجیل های باد آور و نفخ ساز به حدی که روده‌هات یارای ادامه عید دیدنی را نداشته و همچین بترکی که مشرق و مغرب مثل دو سر کمان به همدیگر برسند)
3- ایقاض الي بوق الکلب و النوم الي لنگ الظهر (یعنی بیدار ماندن تا بوق سگ و خوابیدن تا مرز جنون)
4- التنگ فی الصدر و الشرح بالذیل (یعنی رساندن حد تنبلی به اعلای خود و [...])!
5- احتراق الپیک النوروزی المسمی بهادم اللذات (یعنی آتش زدن پیک نوروزی برای جلوگیری از از بین رفتن لذات عید)
6- و التفکر فی هذا الموضوع ان بعد الهزار و الخورده ای سنة من التاریخ الکهن الیرانی، لماذا یهدی الهدایا و یضحک ابو نوئل و لکن یرقص و یجینگولک و یتکدی حاجی فیروز ابن ابی پنچر...؟! (یعنی اندیشیدن به این موضوع که با چنین تمدن کهنی که داریم چرا بابا نوئل هدیه میدهد و حاجی فیروز گدایی می‌کند؟!)

لبتان خندان و سالتان پر رونق و ایام بکام...

راستی، این هم کنسرتی است به مناسبت عید که تقدیم دوستان می‌شود... کلیک نمایید...


کلیدواژولاسیون: پیک نوروزی, دلنگون, سال نو, آجیل
+فوران شده توسط دلنگون در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 و ساعت 12:13 |
می‌گفت: "من مقلد عقلم هستم!... هر چه عقلم بگوید، قطعا همان درست است... مگر من میمونم که از کسی دیگر تقلید کنم؟؟ مگر من خودم عقل ندارم؟ درک ندارم؟ چرا باید از یک نفر دیگر کور کورانه تقلید کنم؟؟؟!!! پس بی خیال تقلید! پس بی خیال دین و پس بی خیال همه چیز!! آخیـــــــــــــــش!!"

گفتم: "مسئله این است که ما دو عدد مطلب را با هم داریم قاطی پاتی می‌کنیم... مثالی می‌زنم خوب گوش کن فرزندم!
        شما برای یافتن دکتر مناسب، پرس و جو می‌کنی، مشورت می‌کنی، عقل به خرج می‌دهی، فکر می‌کنی، سبک سنگین می‌کنی و بعد دکتری را انتخاب می‌کنی. ولی بعد از اینکه دکتر مناسب خود را یافتی، دیگر به داروهایی که تجویز می‌کند، ایراد وارد نمی‌کنی.
         هر دارویی بنویسد، تهیه می‌کنی و مصرف می‌کنی. درست است؟"

گفت: "خب آره خب. حال چه ربطی به بحث ما داشت؟؟!!"

گفتم: "انتخاب دین، همان انتخاب دکتر است. انتخاب خدا به عنوان دکتر روح، همان مرحله انتخاب دکتر خوب است. نماد دین برای انتخاب، اصول آن است. باید اصول دین را بررسی کرد و اگر با عقل جور در می‌آمد، انتخاب کردش. اگر به این نتیجه رسیدی که خدا بهترین موجود برای ارائه یک «چه کنیم چه نکنیم» خوب برای انسان است، حال که دکتر انتخاب شد، حالا هر دارویی گفت، مصرف کن!
          دین را با عقلت انتخاب کن، حال که انتخاب کردی، به دستوراتش طبق نسخه عمل کن. پس تقلید کردن، مرحله بعد از عقل و انتخاب عقلی است. گرفتی؟"

گفت: "آره؟"

گفتم: "آجر پاره!! ببخشید!
          شما استاد خوب را بیاب، بعد دیگر هر جزوه ای داد بخوان. *** ماشین خوب را با عقلت بخر، بعد هر دستور العملی داشت، بدان عمل کن. *** استاد رقصت را با عقل و مشورت پیدا کن!! بعد هر گونه رقصید، مثل او برقص!!! *** استاد پیانوات را با عقلت بیاب و بعد، هر جوری او زد، تقلید کن و عمل کن. *** رستوران چینی یا ایتالیایی را با انتخاب خودت پیدا کن و بعد دستور العمل هر غذایی را که داده بود، مثل خودشان بخور. می‌بینی؟ هر تقلیدی که بد نیست! وقتی دین را با عقل یافته‌ای، پس دیگر عمل به دستورات آن و تقلید برای دانستن چگونگی انجام آن، کار میمون نیست! در روز خیلی تقلید میکنی، در کارهای دیگرت! آیا میتوانیم بگوییم که تو میمونی؟؟ بس است یا بازم مثال بزنم؟"

گفت: "بس است بابا فهمیدم! برای اسب که توضیح نمی‌دهی!"

گفتم: "حال که فهمیدی، جا دارد بگویم میمون هم خودتی! میمون! ولی نمیگویم!!"


کلیدواژولاسیون: میمون, تقلید, اسب, عقل, دلنگون
+فوران شده توسط دلنگون در شنبه بیستم اسفند 1390 و ساعت 21:20 |
او: "میخواهم سنی بشوم!"

ما: "چرا؟"

او: "در وضویشان دست و پا و سر و کله را خوب میشویند! پس، تمیز ترند! پس، از شیعه بهترند! پس، من میخواهم سنی شوم!!"

ما: "فلسفه وضو چیست؟ شستن اندام به قصد تمیزی یا عملی برای طهارت باطنی جهت نماز و اعمال عبادی؟"

او: "خب؟"

ما: "خب و درد بی درمان! مگر وضو قرار است کار حمام را انجام بدهد؟ خودت را با چیز دیگر تمیز کن! وضو برای طهارت نماز است! آیا میتوان گفت که مسواک چون موی زیر بغل را نمی‌زند پس به درد نمی‌خورد؟! مسواک برای دندان است و تیغ و بــــوق! هم برای رفع موی زائد!"

او: "خب؟"

ما: "خب و یاتاقان! اسلام بنایش پاکیزگیست! قرار نیست با وضو که هدفش چیز دیگریست، از وظیفه استحمام شانه خالی کنیم!"

او: "خب؟"

ما: "خب و ...!"


کلیدواژولاسیون: یاتاقان, واجبی, وضو, دلنگون, طهارت
+فوران شده توسط دلنگون در شنبه سیزدهم اسفند 1390 و ساعت 13:24 |